| |
| دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386 |
| اندرخم یک کوچه ... |

درود بر شما ... مطالبی را خدمت شما عرض می کنم که مدتی است فکر مرا به خودش مشغول کرده ... یک لحظه نقشه جهان را ببینید ... آرزو می کنید کجای این کره خاکی زندگی می کردید ؟ شرق .... غرب .... شمال.... یا جنوب ؟ لابد شما هم دوست می دارید در کشوری زندگی کنید که در رفاه باشید ... اصلا رفاه چیه ؟ آزادی یعنی چه آیا ما از آزادی لخت شدن و عرق خوردنش را می دانیم ؟ بی تعارف می خواهم نظر شخصی خودم را بگویم ... چقدر به آدمی زور می آید که با این همه سرمایه و معادن خدا دادی و سود سرشار از فروش نفت و گاز هنوز مردم ما درگیر تامین حداقل های زندگی هستند ... به یقین از وضعیت اسفناک بیمارستانها و درمانگاه های مملکت ثروتمندمان مطلع هستید حالا بماند که اگر مریض پولی در بساط نداشته باشد با چه مصیبتی روبرو خواهد شد ! آموزش و پرورش هم که خدا بدهد برکت ! شهردار را رئیس آموزش و پرورش می کنند آب از آب تکان نمی خورد ... دبیر ریاضی زبان انگلیسی تدریس می کند ... در بسیاری از مدارس ما هنوز آب خنک و سرویس بهداشتی مناسب نیست حالا چه انتظار داریم که در کلاسهای درس فرزندانمان از پیشرفته ترین کامپیوترها و وسائل آزمایشگاهی استفاده کنند ؟ اینها فقط ۲ تا از بی برنامگی و بی مسئولیتی مسئولین ماست که احتمالا هر نفر از شما بیشتر از ستاره های آسمان این ناهماهنگی را در مملکت گل و بلبل خواهید یافت ! مسئولان ما از پیشرفت فقط اسم آن را شنیده اند و فکر می کنند فقط { انرژی هسته ای } حق مسلم مردم ماست ... مگر نفت که حق ما بود توانست دردی از دردهایمان را دوا کند که شما دنبال دیگر وسائل رفاه مردم می گردید ؟ چه چیزی باعث شده کشورهای همچون کانادا و نیوزلند و خیلی از کشورهای اروپائی با سرعت برق در حال پیشرفت ... امنیت ... و رفاه باشند تا حدی که درمانگاههای دورترین روستاهایشان از مجهزترین بیمارستان پایتخت ما پیشرفته تر و کارآمدتر باشد و ما هنوز اندرخم یک کوچه باشیم ؟ کاش نفت و معادن ما مال آنها بود اما رفاه اجتماعی و امنیت خاطر آنها را داشتیم ... |
|
| |
| پنجشنبه 12 مهر ماه سال 1386 |
| پوزش از تاخیر طولانی .....! |

سلام به دوستان گل ...
مدتی بخاطر سفر نتوانستم در خدمتتان باشم ... از اینکه بی خبر رفتم پوزش می طلبم ... اما از حالا به بعد سعی می کنم هر هفته به روز باشم .... راستی در این سفر با آقا پارس آشنا شدم البته اول اسمش خارجی بود که من در یک حرکت انقلابی هنگام اخذ شناسنامه برایش اسم ( پارس ) را انتخاب کردم و این کوچولو ۲ ماهه است و شیرخواره اینقدر بامزه است که اگر یک بار شیرین کاری های او را ببینید یکدل نه صد دل عاشق او می شید . پارس کوچولو هدیه یکی از عزیزان در این سفر بود که واقعا مرا از تنهایی درآورد ... الان هم که ساعت ۲ شبه کنار نوت بوک من داره بازی می کنه !

شب خوشی داشته باشید ٪ |
|