پترات / حرف مفت
زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند /  قبول حقیقت سخت تر از بیان آن است /  هرکجا عشق هست، زندگى هست
لیست وبلاگهای ایرانیان جهان
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو
موضوع بندی

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
لات بین المللی !

تحریم ایران زیبا

سلام ... تصور کنید همه ما در یک محله در کمال دوستی و صمیمیت و آرامش زندگی می کنیم یک دفعه سرو کله چند نفر اراذل و اوباش پیدا شده و آرامش همه ما را سلب کند ٬ صدای اگزوز موتور هایشان و عربده کشی های تو خالی شان گوش همه ما را خواهد خراشید !!! خوب مسلما ما هم بیکار نخواهیم نشست شورایی تشکیل خواهیم داد و برای سر نوشت محله مان  تصمیم گیری خواهیم کرد و چاره ای برای آرامش ازکف رفته !!! محله خواهیم کرد .... خوب حالا در سطح گسترده تر یعنی همان جهانی به این موضوع نگاه کنیم ... اکثر کشورها در آسایش و آرامش و پیشرفت هستند ... یک دفعه سرو کله اشرارهایی پیدا می شود که با هارت و پورت های تو خالی این آرامش را از دنیا می گیرند ! کشورهایی که سران آنها بویی از درایت و شعور نبرده و حرفهایشان از نفخ معده ناکارآمد تر است ... !

باز هم تحریم مردم بیگناه  

خدایی ما ایرانیها خیلی پوست کلفت هستیم هر بلایی سرمان بیارند آخ نمی گوییم !... نه ببخشید ، خدایی ما ایرانیها خیلی پرروئیم و هر بلایی سرمان بیاورند به روی خودمان نمی آوریم ... بنده کار آمریکا را تایید نمی کنم ٬ همانگونه که سیاست دولت جمهوری اسلامی را قبول ندارم ... اما باید قبول کنیم که بازی در دنیای سیاست شعور خاص خودش را می طلبد و الله بختکی ! نمی شود مملکت داری کرد ... در طی چندین سال عمر جمهوری اسلامی تنها پروژه موفق ما دشمن سازی مان بوده که اگر نماینده جایزه اسکار شویم بدون شک آن جایزه را در طاقچه کشورمان خواهیم دید ! پس یادمان باشد که ایرانمان در دنیایی قرار دارد که کشورهای دیگری هم در آن حق نفس کشیدن دارند ... و ما ملزم به رعایت چهارچوب مملکت داری و حقوق دیگران هستیم ... باشد که مردم ایرانمان هم رنگ زیبای صلح و دوستی بین المللی را رؤیت کنند .


سه شنبه 4 دی ماه سال 1386
میهمان ناخوانده !

پناهنده خونه ما

سلام ....  ما هم در عالم پناهندگی خودمان یک پناهنده پذیر بودیم و نمی دانستیم ! بچه هایی که در غربت زندگی می کنند خوب می دانند که من چی میگم ... دیشب در موقع خواب شیرین یک خانواده نسبتا پر جمعیت وارد خاک خانه ما شدند ! و نرسیده حیاط خلوت را برای زندگی انتخاب کردند ... من هم بعد از اطلاع به بررسی پرونده پناهندگی آنها پرداختم ، حقیقت از آنجا که من از گربه خیلی خوشم نمیاد رفته بودم که خیلی محترمانه به بیرون راهنمایی شان کنم اما به محض دیدن منظره بالا نظرم واقعا تغییر کرد یک مادر با سه بچه شیرخواره قد و نیم قد ! نمی دانم اگر شما جای من بودید چیکار می کردید ... اما می دانم که راه ندادن این خانواده بی سرپرست نهایت بی رحمی ست حالا فقط تو یه چیز ماندم که چه جوری این مساله را با پارس * در میان بگذارم که همه چیز خوب پیش بره و مشکل میهمانان جدید دوچندان نشه !

* پارس همان سگ ناز و بامزه منه که مسئولیت حفاظت از حیاط جلو خانه به عهده اوست و از مرز حیاط خلوت بی خبره !


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
نامه مامان فرزندی به پسرش

پسر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
 این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این پسر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند ...
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی ۱۰ کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم ۱۰ کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش ۴ روز طول کشید ،‌دومیش ۳ روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
پسر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز۸۰۰  ، ۹۰۰ نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه ....
ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت ....
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی ....
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی ....!
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
قربانت .. مادرت
راستی:‌پسر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم .

از :  www.farsicrc.com  


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
خنداندن مردم به چه قیمتی …

TV3


در مملکت ما تنها چیزی که برای مسئولان اهمیت ندارد وقت مردم بیچاره است انگار مردم ما را آفریده اند برای وقت کشی ! از الافی داخل ادارات و سازمانهای دولتی گرفته تا صف بنزین و نانوایی و حتی در چهار دیواری خونه این ماجرا گریبان گیر آنهاست … مدتی است که سریال بی محتوای چهارخونه از کانال سه سیما پخش می شود … شما از هفتاد قسمت آن نمی توانید حتی یک قسمت جالب و سرگرم کننده پیدا کنید … با پخش این سریال توهین مستقیم به زبان افغانها می شود که آن هم خود جای حرف و بحث دارد … خودمانیم چه رویی دارند دست اندرکاران صدا و سیمای ما صد رحمت به سنگ پای قزوین … شما که توانایی ساخت سریال طنز را ندارید … لااقل مستند رازبقا را پخش کنید ! اینجوری مردم را از بلاتکلیفی بیرون می آورید …چیزی که در این سریال دستگیر آدمی میشود اینست که سوژه کم آورده اند و دست به دامن هر موضوع و شخص می شوند تا داستان را کشش بدهند . خدایی وقتی میبینم آقای لولایی یا شفیعی جم و یا جواد رضویان که بلاخره قدمت زیادی در سیما و طنز دارند اینطور به در و دیوار می زنند که سریال را سروپا نگاه دارند و موفق نمی شوند که هیچ حتی به اعتبار قبلی خود هم لطمه می زنند افسوس می خورم … انگار قسم خورده اند که این سریال را نود قسمتی کنند … شما سریال با محتوای طنز درست کنید بجای هر شب هر هفته یکبار پخش کنید یا بجای نود قسمت نه قسمت باشد چه اشکال دارد؟ آخر انصافا این بابای افغانی که همش هم خاطره بی سر و ته تعریف می کند چه جایی در این سریال دارد البته من احساس می کنم از آنجا که او زبان عامیانه افغانستان را به آنها یاد می دهد مجبورند او را هم قاطی این سریال کنند … بلاخره بیننده هم باید او را تحمل کند به روایتی آش و کشک خالشه ! چه میدانم ممکن است شبکه سه سیما را به مملکت افغانستان فروخته اند و ما ها سرکاریم !
 البته این کم آوردن ها در خیلی از سریالها به چشم می خورد که گل یا پوچ یکی دیگر از این داستانها بود که  دست اندرکاران آن زود متوجه موضوع شده و سریعا جمع و جور کرده و در آنرا تخته کردند ! حالا بماند که آن سریال خود داستان بودار سیاسی در قالب طنز داشت و برای آقای اکبر عبدی باید متاسف بود که خود را وارد آن داستان کرد …
خلاصه کلام اینکه بنده این حرکت از هزاران حرکت بی معنای صدا و سیما را توهین به شعور بیننده می دانم .


شنبه 12 آبان ماه سال 1386
جشن ماه شب چهاردهم !

فول مون پارتی

سلام ....

بلاخره اومدم .... البته با تاخیر ! تاخیر هم که در خون ما ایرونی ها وجود دارد اگه تاخیر نمی کردم جای تعجب داشت ما بایستی از آرمانهای ایرونی جماعت با چنگ و دندون حمایت کنیم ! بچه ها بعد از اینهمه دنیا گردی ( همان جهانگردی سابق ) به یک موضوع مهم ایمان آوردم آن هم اینکه فرق ما ایرونی ها با خارجی ها در اینه که خارجی ها منتظر یک فرصت برای شادی و جشن هستند اما ما برعکس به دنبال عزاداری و غم هستیم ! چند روز پیش به دعوت دوستی به فستیوال فول مون رفتیم حدود ۱۴ ساعت راه کوبیدم ! خسته و کوفته ... اما واقعا ارزش آن را داشت که این جشن را ببینم حدود ۵ هزار نفر در این جشن شرکت کرده بودند ... دقیقا شب ۲۷ اکتوبر ماه قرص می شد همه از چند روز قبل به استقبال پارتی آمده بودند ... این جزیره واقعا زیبا و سرسبز جون میده برای تعطیلات ! من هم به یاد بندر خودمان در آنجا به ماهیگیری رفتم و با اجازه شما ماهی ( برشته ) زدم تو رگ !  اینجا بجز جشن فول مون جشنهای دیگه ای هم هر ماه برگزار میشه مثل بلک مون ، هاف مون ، و دی پارتی اصلا مردم اینجا شب و روزشان را در پارتی به سر می برند البته نا گفته نماند مردم ما در وطن هم با پارتی البته از نوع بازی ( همان پارتی بازی ) همیشه دست و پنجه نرم می کنند ! در اینجا همه جور آدم و همه ملیتها را می بینی به گفته دوستم اینجا کوکتل ( همان معجون خودمان ) آدمهاست ... اینجا اگر کسی مست شود و تو خیابان یا کنار ساحل بخوابد کسی تعجب نمی کند چون در شبانه روز کلی از این افراد را خواهید دید !

راحت از غم دنیا

در اینجا با وجود شلوغی زیاد امنیت بر قرار است و معمولا کسی مزاحم دیگران نمی شود ، تازه اگر هم مزاحم داشتی کلی پلیس و مامور برای گوش مالی در آنجا مستقر است یعنی برقراری آسایش و امنیت برای توریست تا یه وقت خدای ناکرده توریست مستیش نپرد ! خلاصه جایتان خالی خیلی خوش گذشت ... خدا قسمت کند !

ملت بی غم

در ضمن عکسهای بیشتر را در فتوپترات ببینید


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 19367


Powered by BlogSky.com