پترات / حرف مفت
زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند /  قبول حقیقت سخت تر از بیان آن است /  هرکجا عشق هست، زندگى هست
لیست وبلاگهای ایرانیان جهان
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 12 مهر ماه سال 1386
پوزش از تاخیر طولانی .....!

آقا پارس

سلام به دوستان گل ...

مدتی بخاطر سفر نتوانستم در خدمتتان باشم ... از اینکه بی خبر رفتم پوزش می طلبم ... اما از حالا به بعد سعی می کنم هر هفته به روز باشم .... راستی در این سفر با آقا پارس آشنا شدم البته اول اسمش خارجی بود که من در یک حرکت انقلابی هنگام اخذ شناسنامه برایش اسم ( پارس ) را انتخاب کردم و این کوچولو ۲ ماهه است و شیرخواره اینقدر بامزه است که اگر یک بار شیرین کاری های او را ببینید یکدل نه صد دل عاشق او می شید . پارس کوچولو هدیه یکی از عزیزان در این سفر بود که واقعا مرا از تنهایی درآورد ... الان هم که ساعت ۲ شبه کنار نوت بوک من داره بازی می کنه !

پارس شیطون

شب خوشی داشته باشید ٪


جمعه 29 تیر ماه سال 1386
ختنه دختران یک جنایت آشکار ...

.... سلام دوست من امروز می خواهم مساله ای را مطرح کنم که به بحث داغ محافل خبری و حقوق بشر تبدیل شده ... نقل یک جنایتی که در جامعه جنوب ما هم خیلی با افتخار به آن نگاه می کنند ... متاسفم که مجبورم این بحث را ‌پیش بکشم ... اما چاره ای نیست باید بلاخره جلو این جنایت را گرفت ... چقدر پیچیده می شود زمانی که بدترین و بیرحمانه ترین اعمال را به نام خدا انجام می دهند و از انجام این کار احساس ثواب هم می کنند ...  ختنه دختران یکی از آنهاست که نام آن را نقص عضو زنان باید نهاد کاری که با انجام آن ظلمی بر ظلم هایی که بر زنان ما می شود می افزاید .... آه چه شرم آور است که ما در قرن بیست و یکم شاهد خشونت آن هم به این طریق در حق زنان باشیم . عملی که حق لذت بردن از یک نعمت خدادادی را از او سلب می کند ... آخر به چه قیمتی می خواهیم بهشت را برای خود بخریم . اگر با این کار آدمی اجر می برد و به بهشت می رود پس خدایا بهشت ارزانی خودت من جهنم را انتخاب می کنم ... اما من مطمئن هستم که این خواست تو نیست چون تو انسان را کامل و بدون نقص آفریدی . اشکال از ما انسانهاست که همه برچسپ ها را به تو می چسپانیم تا خود را تبرئه کنیم ... بله دوست من این یک حقیقت است که اگر بخواهیم آن را ریشه یابی کنیم آنرا جدا از دستور خدا خواهیم یافت ... ختنه دختران در قبائل آفریقائی مرسوم بوده که الان در جوامع ما هم رواج پیدا کرده و متاسفانه رنگ خدایی به خود گرفته .... بیایید تلاش کنیم این جنایت را متوقف کنیم و اجازه ندهیم این معضل بیشتر از این ریشه بدواند ...!


شنبه 2 تیر ماه سال 1386
یک فریاد !

دلستر

سلام دوستان خوبم....ازاینکه با تأخیر خدمتتان میرسم پوزش می خواهم .
معمولان همه ما فیلمهای ایرانی را می بینیم ومسلما هم از دیدن فیلمهای اکثرا پر محتوا وزیبای ایرونی لذت می بریم .
از آنجا که درایران ما همیشه تمایل جامعه به مواردی که قوانین باعث ممنوعیت آن بوده به شکل و رنگ دیگری نمایان می شود ... در فیلمها و سریالها هم خود را در بعضی اوقات نشان می دهد . تصویر یک محیط به اصطلاح رمانتیک در کافی شاپ و یا رستوران با نواختن گیتار یا پیانو و میز مشتریان که نوشیدنی آنها دلسترهای شیشه قهوه ای و سبز است .... احساس میکنم این می تواند یک فریاد باشد... می خواهیم بعد از یک روز و یا هفته پر مشغله با پول و وقت خود راحت باشیم ... بنوشیم و شاد باشیم و لحظه ای هم از فکر و مشغله کار و غم روزگار فاصله بگیریم ... ببینم اصلا مگرقراراست مسئولان در آخرت بجای ما حساب و کتاب پس بدهند که تا جزئی ترین مسائل مردم وارد می شوند .
مگر مردم ما نمیدانند که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است ... ماهواره نبین ... موهایت را بپوشان ... این را بخور آن را ننوش ... و و و
 انسان دارای عقل و شعور است و آزاد به دنیا آمده و می تواند به میل خودش فکر و زندگی کند ... مردم ما از با فرهنگ ترین اقوام تاریخ هستند روزگاری ما به دنیا یاد می دادیم که چگونه آزادانه می توان زندگی کرد . اما یکباره چه اتفاقی افتاد که برای کوچکترین مسائل روزمره خود نیاز به قیم داریم ؟


جمعه 18 خرداد ماه سال 1386
خواب دیدی خیر باشه ...

 

پاک کن راحت شو

پترات : خودمونیم احمدی جون دمت گرم عجب حرفی زدی
ا / ن : من حرف زیاد میزنم منظورت کدومشه ؟
پترات : بابا همین که میخوای نسخه اسرائیل و آمریکا رو بپیچی دیگه ...
ا / ن : حالا کجاشو دیدی ... اینها که کفنشون را هم آماده کردم ...
پترات : تو دیگه کی بودی مردم خبر نداشتن ... خوب اینهمه وقت کجا بودی ؟
ا / ن : الف جایی دارد و نقطه مکانی !
پترات : حالا شما الفی یا نقطه ...؟
ا / ن : جفتش
پترات : جدی میگی ؟
ا / ن : مگه من با کسی شوخی هم دارم ... حالا اومدی وبلاگ من یه پیغام دادی دیگه پسر خاله نشو....
پترات : آخه خیلی دوست دارم بدونم که چه جوری این کار رو میکنی
ا / ن : مثل آب خورن اصلا من به دنیا آمدم برای از بین بردن
پترات : آفرین .  خب ... می گفتی
ا / ن : نپر تو حرفام اونی که باید بپره تو حرفا منم نه تو
پترات : اکی
ا / ن : خودتی .... من تا این دشمنا هستن که روبراه نیستم !
پترات : حرفت رو بزن
ا / ن : اولش تصمیم داشتم با لودر و بولزودر بدم آمریکا و اسراییل را صاف کنن بعدش هم تمام کشورهایی که به من میگن بالای چشمم ابروست ... اما از اونجایی که کشورمون تحریم کردن کسی به ما آدامس هم نمی فروشه چه برسه مهمات !
ببخشین منظورم همون سلاح سرده !

پترات : خوب این که کاری نداره ...خیر سرت اینهمه جوون بیکار داری خوب بده کنتراتی صافش کنن ...
ا / ن : اون برای۲۰ - ۳۰ سال پیش بود الان دیگه کسی پــــ ... ـــن هم بارمون نمیکنه !
پترات : عجب ... خب می گفتی ..؟
ا / ن : آره خلاصه از اونجایی که ما فقط حرف می زنیم و در عمل هیچ پخی نیستیم ... مثل خ ر موندیم تو گل ... حالا خدا رو شکر دیشب یه خوابی دیدم که تو خواب راه و چاره را پیدا کردم !
پترات : خواب دیدی خیر باشه ...
ا / ن : می خوام بگم تمام نیروها رو بسیج کنن هرچی نقشه جهان هست جم کنن بیارن اینجا بسوزونیم جاش یه نقشه جهان بدیم که فقط ایرون توش باشه ...
پترات : آفرین .... اما فکر نمی کنی ...
ا / ن : من اگه فکر می کردم مملکت رو به این حال و روز نمینداختم ... بعدش مگه یادت رفته که ما دانش هسته ای داریم ... خوب قراره که در آینده با بمب هسته ای  این کار را بکنیم ...
پیش پیش کشورها را از نقشه دنیا حذف می کنیم !
پترات : زکی !
ا / ن : اونم نیستم .... حواست رو جمع کن پر حرفی نکنی وگرنه میدم فیلتر پیچت کنن ... حالا علی الحساب یدور کلاغ پر برو ... تا بعد !
پترات : نه راحت باش تو کار خودت رو بکن شتر دیدی ؟ ندیدی !


دوشنبه 7 خرداد ماه سال 1386
وقتی همزبان داری دیگر تو غریب نیستی ...

 

                                                

 

درود بر شما دریا نشینان ....

این روزها بدجور دلم هوای بندر کرده . خیلی مایلم یکبار دیگه دست پخت مادرم را بخورم ... مادرم دستپخت خوبی داره قلیه ماهی .... وای دهنم آب افتاد عزیزان در اینجا که ما زندگی می کنیم خبری از نانوایی نیست .... اینجا مهیاوه و سوراغ گیر نمیاد ... اینجا ماهی سوری نیست ..... اینجا مغ هم نداره دلم برای رطب یک ذره شده .... خسته شدم از غذای تکراری و آماده .... اینجاست که قدر کله پاچه را می دانی ....

همینجوری هوس کردم یکبار دیگه بندر بودم و از بوی شب بوهای وحشی دشتهایش مست می شدم ...

نمی دانم شما در کنار مادر بودن را حس می کنید یا نه ... هیچ چیز و هیچکس جای او را نمی تواند پر کند .... فقط مادر است که صورتش با قلبش همصدایی می کند ... یکرنگ و یکدل

مادرم دوستت دارم و تو را از دور می بوسم ...

عزیزی ایمیل داده بود او هم مثل من از خاکش دور است و از دوری رنج می برد ... من احساس می کنم نزدیکی به فاصله نیست چه بسا هستند کسانی که در ایرانمان و بندرمان زندگی می کنند اما از من بیشتر احساس غربت می کنند ... این دلهاست که باید به هم نزدیک شود این قلب است که باید به عشق وطن بتپد وقتی همزبان داری دیگر تو غریب نیستی ...

اُمید اُمه که همشهریونُم همیشَه سالِم و سَلامت بَشِن و درقدرمُم و بپُخو قبل ازایکِه دیر بَشِت بُدونِن .


<<    1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 23058


Powered by BlogSky.com