
کجا با این عجله ..... یک لحظه صبر کن با تو کار دارم ... آره با خودت هستم ... تا حالا به این اندیشیده ایم که خیلی مواقع ما فکر می کنیم می بینیم اما از کور هم کورتریم ! اون طرف خیابان رو می بینی آن پیرزن یا پیرمرد دستفروش رو خوب نگاه کن ... ببین با چه عشقی تو این گرما نشسته لابد دارد گنج می فروشد ؟ آره عزیز برای آن زن سبزی هایش حکم گنج را دارد ... گنجی که با فروش آن او را محتاج من کور بینانما نمی کند ... آه که دلمان از سنگ است دم از ثواب می زنیم و فکر می کنیم نباید گدا را ناامید کرد غافل از اینکه با این کار فرهنگ گداپروری را رواج می دهیم ... عزیز این پیرزن هیچ بعید نیست مادر بزرگ همکلاسی خودت هم باشه و از این طریق دارد هزینه تحصیلات او را می دهد تا با ادامه تحصیل و پیشرفت ایرانمان را آباد کند ... وظیفه ماست که با خریدمان از او حمایت کنیم حتی اگر یک بادبزن باشد که ممکن است به آن نیاری نداشته باشیم ... اما با این کار به او ثابت خواهی کرد که چشمانت می بیند ! |