وقتی همزبان داری دیگر تو غریب نیستی ...

 

                                                

 

درود بر شما دریا نشینان ....

این روزها بدجور دلم هوای بندر کرده . خیلی مایلم یکبار دیگه دست پخت مادرم را بخورم ... مادرم دستپخت خوبی داره قلیه ماهی .... وای دهنم آب افتاد عزیزان در اینجا که ما زندگی می کنیم خبری از نانوایی نیست .... اینجا مهیاوه و سوراغ گیر نمیاد ... اینجا ماهی سوری نیست ..... اینجا مغ هم نداره دلم برای رطب یک ذره شده .... خسته شدم از غذای تکراری و آماده .... اینجاست که قدر کله پاچه را می دانی ....

همینجوری هوس کردم یکبار دیگه بندر بودم و از بوی شب بوهای وحشی دشتهایش مست می شدم ...

نمی دانم شما در کنار مادر بودن را حس می کنید یا نه ... هیچ چیز و هیچکس جای او را نمی تواند پر کند .... فقط مادر است که صورتش با قلبش همصدایی می کند ... یکرنگ و یکدل

مادرم دوستت دارم و تو را از دور می بوسم ...

عزیزی ایمیل داده بود او هم مثل من از خاکش دور است و از دوری رنج می برد ... من احساس می کنم نزدیکی به فاصله نیست چه بسا هستند کسانی که در ایرانمان و بندرمان زندگی می کنند اما از من بیشتر احساس غربت می کنند ... این دلهاست که باید به هم نزدیک شود این قلب است که باید به عشق وطن بتپد وقتی همزبان داری دیگر تو غریب نیستی ...

اُمید اُمه که همشهریونُم همیشَه سالِم و سَلامت بَشِن و درقدرمُم و بپُخو قبل ازایکِه دیر بَشِت بُدونِن .